غرور | بلاگ

غرور

ساخت وبلاگ
من که رفتم (ارسالی از دوست خوبم دختر فلفلی)
من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید آی! آنها! که به بی برگی من می خندید! مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنیدبرچسب‌ها: من که رفتم غرور...
ما را در سایت غرور دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 18 بهمن 1396 ساعت: 14:43

دوستت دارم (ارسالی از دوست خوبم دختر خاطر ها )
من از میانِ تمامِ کتاب ها آن ‌که شبیهِ تو بود برگزیدم و از دلِ تمام صفحات آن که عطرِ دست‌ های تو را داشت انتخاب ‌کردم و از تمام صفحه ها برگی ‌که به لطافت نگاهِ تو بود دیدم و از این برگ خطی‌ که طعم تو را داشت خواندم اینک دارم … دوستت دارم و دوستت دارم را مُدام تکرار‌ می‌ کنم که در تو خلاصه می شود ای عصاره ی‌ تمامِ شعرهای ناگفته تو نیز لب به این تکرارِ رویا گونه بُگشا تا خدا به گلهای رازقیِ باغچه اش بگوید از تو یاد بگیرند عطر افشانی رابرچسب‌ها: دوست دارم[ یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ ] [ 4:22 ] [ امیرعلی ] [ ] غرور...
ما را در سایت غرور دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : چهارشنبه 18 بهمن 1396 ساعت: 14:43

فراموش نخواهم کرد(ارسالی از دوست خوبم دختر خاطر ها)
قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته است رفته و چقدر زود از یاد برده که نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه های اوست که چقدر آغوشی تشنه ی بغل های اوست و این قلب دیوانه ی من باید رنج بکشد و صبوری کند تا از یاد ببرد صاحبش را تا عشقی که سراسر وجودش را به لرزه می انداخت را کرد[ یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ ] [ 4:26 ] [ امیرعلی ] [ ] غرور...
ما را در سایت غرور دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : چهارشنبه 18 بهمن 1396 ساعت: 14:43

اشک ها (ارسالی از دوست خوبم دختر خاطره ها)

اشک ها قطره نیستند

 

بلکه کلماتی هستند که می افتند



فقط بخاطر اینکه: پیدا نمی کنند کسی را



که معنی این کلمات را بفهمد!!!!

غرور...
ما را در سایت غرور دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 7:41

درد تنهایی ( ارسالی از دوست خوبم دختر خاطره ها)

با خدا بايد بنشينيم دو تايي


دور ميزي ترجيحا گرد


متقاعدش کنم که تنهايي چقدر درد بزرگي ست


تا لبخند بزرگي شايد


بر صورتِ گرد ِ زمين نقاشي کند


من نمک پرورده ي زخم هاي از آشنا خورده


آنقدر با خرابي اين گريه ساخته ام


که هر کنج اين خانه


از دست ديده ام ، درياست..


برچسب‌ها: درد تنهایی غرور...
ما را در سایت غرور دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 7:41